عروج بندگی

برچسپ ها: راه ، بندگی ، عروج ، نشان

Print Friendly and PDF

 

نیایش, واره

خدایا! راه نشانمان بده....

الهی! ای که ما را خوانده ای راه نشانمان بده...

خدایا! این روزها روزهایی است که به شدّت طوفان زده شده ایم...

الهی! روی پـــــرده کعــبه ات این آیه حک شده اســت: نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ؛‌ به بندگانم خبر ده، منم آمرزنده مهربان...(حجر / 49) و هنــــوز و تا همیشــه به همین آیــه دلخــوشیــــم: بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم! الهی! با دیدگانی گریان اما پاک تر از دیروز از تو طلب مغفرت می کنم.

الهی! با دیدگانی گریان اما پاک تر از دیروز از تو طلب مغفرت می کنیم.

خداوندا! به ما بینشی عمیق عطا کن که وقتی قدم در محراب بندگی ات می گذاریم خود را در قدمگاه معرفتت بینیم.

خدایا! در ابتدای درک تو هستیم، در ابتدای ریشه دار شدن و سبز روییدن، ابتدایی که در آن شاگرد ابتدایی ترین دبستان عشق توایم.

خدایا! دستمان به آسمانت نمی رسد، امّا تو که دستت به زمین می رسد بلندمان کن...

خدایا! همه چیز را می سپاریم به دستت تا خیالمان برای همیشه راحت باشد...

خدایا! پاهایمان سست شده، زمین گیرمان مساز...

خدایا! کاری کن تا راه گناه،‌بر ما بسته شود...

خدایا! دوستت داریم ...

ای محبوب ما! هنوز در خودم جوانه نزده ایم. با حسرت و حیرت، به گل هایی می نگریم که قرن هاست در باغ ملکوت تو می شکوفند. می دانیم که قرن ها با فصل شکفتن خویش فاصله داریم؛ می دانیم که هیچ گاه تو را آن قدر حس نکرده ایم تا بهار در وجودمان ریشه دواند و ناگهان بتوانیم تا ابرها قد بکشیم! می دانیم ماهی سرخ دلمان، هنوز آن قدر بزرگ نشده تا از تنگ زمین، به دریای کهکشان تو بپرد. می دانیم که عالم خاکی، به این زودی، بال هایمان را رها نمی کندتا ما باید پرواز خودرا در آسمان آرزوهایمان به تماشا بنشینیم.

دعا، پنجره اي به سوي خدا

خدایا! ما را برای عروج به آسمان آفریده ای. زمین گیرشدنمان رامپسند... . ما همواره نيازهايي داريم كه ناتوان از برآوردن آن هستيم. برخي از نيازها و خواسته هايمان چنان دور از دسترس است كه گاه آن را محال و ممتنع مي شماريم؛ اما بايد دانست اگر خواسته هاي ما خواسته هاي معقولي باشد، مي توان آن را از دايره محال و ممتنع بيرون آورد و تحقق آن را به چشم ديد. ماه رمضان هم چنان كه بهار قرآن و كارگاه تقواست، ماه نيايش و دعا نيز هست. براساس آيات قرآني، نقش دعا را در زندگي و برآورد آرزوها اساسی و فرصت استثنايي ماه رمضان را به ياد می آورد.

دعا، نياز هميشگي انسان

خدایا! ما را برای عروج به آسمان آفریده ای. زمین گیرشدنمان رامپسند... . انسان سرشار از نياز است. خداوند در آياتي به فقر ذاتي انسان اشاره مي كند و خود را به صمد و غنا مي ستايد و مي فرمايد: يا ايّها النّاس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد؛ «اي مردم، شما همه به خدا فقير و محتاج هستيد و تنها خداست كه بي نياز و غني با لذات و ستوده است. (فاطر، آيه15)همين نياز و فقر ذاتي انسان است كه همواره او را متوجه بيرون از ذات خويش مي كند تا به هر شكلي شده، نقص و نيازش را برآورده سازد و كمالي را در خود تحقق دهد. هر انساني به اين فقر و نياز خود، علم شهودي دارد و با مراجعه به نفس خود به سادگي اين را درمي يابد: الانسان علي نفسه بصيره ولو القي معاذيره، انسان به نفس خويش بينايي دارد و هرچند كه بهانه تراشي مي كند و عذر مي آورد. (قيامت، آيات41 و 51)براين اساس، نياز ذاتي، انسان را به سوي خداوند مي كشاند تا با اتصال به آن غني بالذات از نقص برهد و به كمال بپيوندد. در جست و جوي اين حقيقت هرچند كه گاه به بيراهه و گمراهي مي رود و ديگران را شريك مي نامد و بدانها توسل مي جويد، ولي در مواقع اضطراري و درماندگي به خوبي درمي يابد كه تنها اوست كه قادر مطلق و تواناي كل است. لذا با خلوص و پاكي تمام، دست به دعا برمي دارد و راه رهايي از رنج، درد و بلا را از خدا مي خواهد و خداوند به سبب همين اخلاص و رهايي از غير خدا، به او كمك مي كند و او را نجات مي دهد. (نمل، آيه26؛ يونس، آيات22 و 32 و آيات ديگر) انسان همه اسباب را براي رهايي از نقص نياز بويژه نيازهاي بزرگ و سخت تحقق، به كار مي گيرد، ولي در نهايت وقتي دستش از همه چيز كوتاه شد، آن گاه به سراغ دعا و نيايش مي رود و همه وجودش را حضور خداوند مي سازد و درش را برهر كس و وسيله ديگري مي بندد و تنها خدا را در خانه دلش مهمان مي كند. در اين حالت خداوند به او پاسخي درخور و شايسته مي دهد و حتي از مرگ حتمي مي رهاند و زندگي دوباره را به او مي بخشد.بريدن از غير خدا كه علامت اخلاص است، حتي به شكل اضطراري، عامل تحقق معجزاتي در شكل نيايش و دعاست. اگر كسي از غير خدا به سوي خدا فرار كند (ذاريات، آيه05) اين امكان براي اوست كه معجزات را به چشم خويش ببيند، هرچند كه پيامبر و ولي خدا نباشد. مشكل همه انسانها اين است كه در برآورد نيازها و اجابت خواسته هاي خودشان به هر كس و هر چيزي توسل مي جويند جز خداي بي نياز و صمدي كه با يك اخلاص و گريز از غيرخدا، به او كمك مي كند و معجزات و كرامتها را تحقق مي بخشد. همه انسان ها در طول زندگي خويش نيازهاي كوچك و بزرگ و مادي و معنوي دارند، همين نيازهاست كه آنان را به سوي دعا مي كشاند و وقتي همه اسباب مادي و دنيوي را ناتوان مي يابد، دست نيايش به سوي خداوند دراز كرده و مخلصانه از خداوند اجابت دعا و تحقق خواسته هايش را مي خواهد. خداوند نيز به سبب همين خلوص از سر اضطرار هم كه شده به داد او مي رسد و خواسته هايش را اجابت مي كند. (نمل، آيه 26)

زمان دعا

زمان دعا، در استجابت دعا دخيل و به هدف اجابت نزديك تر است، عبارت است از: ماه مبارك رمضان، شب قدر، اعياد مذهبي هم چون؛ عيد فطر، عيد غدير، عيد قربان و روزهاي ولادت ائمه عليهم السّلام، شب هاي دهه اول ذيحجّه، شب و روز جمعه، در دل شب و به ويژه نزديكي هاي طلوع فجر، قبل از غروب خورشيد، هنگام وزيدن باد صبح گاهي، هنگام ريزش باران، هنگام شنيدن اذان، در سجده نماز، بعد از پايان نماز، هنگام شنيدن قرائت قرآن، به هنگام افطار روزه و... . در ضمن، هر زماني براي دعا و نيايش زمان مناسبي است به شرط آن كه انسان نياز ذاتي خود را بداند و صمد را نيز بشناسد. هرگاه اين دو مهمّ فراهم شد، هم مقتضي موجود است و هم مانع مفقود. به اين معنا كه انسان بايد بداند كه فقير ذاتي است و اين خداوند است كه غنيّ بالذّات است و مي بايست همه چيز حتّي نمك طعام خويش را از خدا بخواهد. آن گاه است كه خداوند خود هدف و وسيله مي شود و دست نياز بنده اش را ردّ نمي كند و هر آن چه را خواسته اجابت مي كند.ما انسان ها هر لحظه به واسطه قيوميّت الهي موجود هستيم و اوست كه مقوّم ماست. بنابراين، اگر دمي از ما نظر بردارد نيست و نابود مي شويم. پس هر زماني براي ما، زمان نيايش و نياز است؛ زيرا براي وجود خويش به خداوند غنيّ بالذّات نيازمند هستيم. آن خدايي كه بي مزد و منّت، جان را هر دم بر ما ارزاني مي دارد، هر خواسته كوچك و بزرگ ديگر ما را اگر حكيمانه و هدفمند و معقول باشد، برآورده مي سازد؛ زيرا خداوند ذات صمدي است كه بخل نمي ورزد و با بخشش خود چيزي از خزينه اش كم نمي شود. بنابراين، دست نياز ما را به گرمي مي گيرد و پاسخي در خور مي دهد. با اين همه بعضي از زمان ها به دليل فراهم آوري شرايط مناسب براي ما، از جايگاه خاصي برخوردار است، چرا كه در اين زمان، شرايط براي بريدن از غير و پيوستن به خدا بيش از پيش فراهم است و نوعي اخلاص را در ما زنده و پديده مي آورد. از جمله اين زمانها براساس آموزه هاي قرآني بامدادان و شامگاهان است. (انعام، آيه 25؛ كهف، آيه 82)البته دعاي نيمه شبي آن هم در نماز، شرايط مناسب تري را پديد مي آورد، زيرا در تاريكي شب، اسباب كمتر ديده مي شود و انسان به جاي اسباب مادي متوجه علت العلل و سبب الاسباب مي شود و به جاي اينكه گرفتار اسباب عادي و طولي و مانند آن شود، به خداوندي كه سبب ساز است، متوسل مي شود و مستقيم به خداوند متصل مي گردد. اين گونه است كه نيايش او، شكل ديگري به خود مي گيرد و استجابت آن را تضمين مي كند. (سجده، آيات 51 و 61)

چرا هنگام دعا با دست هاي باز به آسمان نگاه می كنیم؟

به اين علّت كه؛ باز نمودن دست ها با سمت بالا، نماد طبيعي اظهار نياز است. لذا هر گاه در كنار خيابان كسي را ببينيد كه دشتش را به حالت دعا به سمت مردم باز نموده متوجّه مي شويم كه نيازمند است و طلب كمك مالي مي كند. يا اگر كسي مثلاً خانه اش آتش گرفته، هراسان بيرون مي دود و در حالي كه دستانش را به حالت دعا ـ البته گشاده از همديگرـ باز نموده، در خواست كمك مي كند. لذا اين يك حالت طبيعي در حال كمك خواستن است، كه بشر آن را تبديل به نمادي براي خواستن از خدا نيز قرار داده است. خدا در آسمان نيست؛ اصلاً خدا در هيچ جا نيست؛ بلكه خدا با آسمان و با همه جا و با همه چيز است؛ فرمود: «... هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ؛ هر جا باشيد او با شما است.» (الحديد:4) خدا مظروف هيچ ظرفي قرار نمي گيرد، چه ظرف مكان و چه ظرف زمان؛ بلكه با همه چيز معيّت قيّومي دارد. «خدا در همه جا نيست» بلكه «خدا همه جا هست» يا «خدا با همه چيز و همه جا هست». وقتي «در» وارد جمله شد، يعني محدودش كرديم. او همه جا هست؛ امّا مظروف نيست؛ بلكه حضورش بلاتشبيه مثل حضور اراده ي بشر است در صور ذهني خودش. وقتي شما چندين موجود را در ذهنتان ايجاد مي كنيد، اراده ي شماست، كه به آن صورت ها تجلّي مي كند. لذا اراده ي شما با همه ي آن صور ذهني است، به هر كدامشان نظر كني، اراده ي شما آنجا هست، امّا نه داخل آن شيء ذهني است، نه بيرون آن است؛ نه جزء آن است، نه عين آن؛ بلكه با آنها معيّت قيّومي دارد؛ يعني آن صور ذهني چيزي نيستند جز تجلّي اراده ي شما. نسبت اراده ي خدا با مخلوقات نيز تقريباً چنين است. خدا در آسمان نيست و ولي با آسمان هست. آسمان از مظاهر اراده ي خداست، همان گونه كه زمين از مظاهر اراده ي اوست.

چرا هنگام دعا توجّه به سمت آسمان مي كنيم؟
به اين علّت كه؛ آسمان نماد رفعت و بلندي و بي كرانه بودن است. در حال دعا بالاخره بايد به سمتي نگاه نمود، امّا كدام سمت؟ تنها سمتي كه يك نحوه تناسب با خدا دارد، آسمان است؛ يعني نماد بي كران بودن، بلندي مقام، رفعت، صفا، رحمت، نورانيّت و... است؛ و اينها با ساحت الهي تناسب دارد؛ در حالي كه زمين، نماد محدوديّت، پستي، ظلمت و تيرگي و ... است. لذا به صورت طبيعي، ما زمين را نمادي از صفات خودمان و آسمان را نمادي از صفات الهي گرفته متوجّه خدا مي شويم. به اين علّت كه؛ توجّه به آسمان ظاهري انسان را متوجّه آسمان معنوي(ملكوت) مي كند. و ملكوت همان مرتبه اي است كه مأموران الهي(فرشتگاه) آنجا هستند؛ و رزق موجودات از آنجا نازل مي گردد؛ و رجوع ما بعد از مرگ به آنجاست؛ و جايگاه بهشت و جهنّم است. خواستهاي ما نيز اغلب حول اين امور مي چرخند؛ و به واسطه ي ملائك برآوده مي شوند. خداي تعالي فرمود: «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ؛ و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى‏شود.» (الذاريات:22) و فرمود: «إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في‏ سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ؛ كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، و در برابر آن تكبّر ورزيدند، (هرگز) درهاى آسمان به رويشان گشوده نمى‏شود؛ و(هيچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اين كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! اين گونه، گنهكاران را جزا مى‏دهيم.» (الأعراف:40). از حيث ظاهري، محلّ نزول باران، همين آسمان ظاهري است؛ و آب، مادر تمام نعمتهاست؛ چون رزق ظاهري ما وابسته به آب است. امّا از حيث باطني، علم و توفيق و رحمت و آمرزش و ... همه از جانب آسمان باطني(ملكوت) متوجّه ما مي شوند؛ و فرشتگان، واسطه اند براي رسيدن اين نعمات به ما. همچنين بهشت و جهنّم، در آسمان باطني(ملكوت) قرار دارند؛ و مرگ يعني عروج به اين آسمان. لذا آن هنگام كه ما نگاه ظاهري خود را به سمت آسمان ظاهري مي كنيم، باطن ما (روحمان) هم توجّه به آسمان باطني دارد. حتّي زماني هم كه دعا نمي كنيم اگر مدّتي به آسمان نگاه نكنيم، نوعي حالت معنوي در ما ايجاد مي شود؛ يعني يك نوع سبكي و نشاط روحي احساس مي كنيم. يا آنگاه كه آسمان ابري است، گويي روح ما نيز آسمان ملكوت را ابري مي بيند؛ لذا ناخودآگاه نوعي كسالت روحي به ما دست مي دهد. به اين علّت كه؛ آدمي خودش زمين و آسمان دارد. زمينش بدن و آسمانش روح است. زمينش ميل به زمين دارد و آسمانش ميل به آسمان. لذا در حالت دعا كه روح توجّه به ملكوت هستي مي كند، و لطف و رحمت و رزق خدا را در ملكوت جستجو مي نمايد، غلبه با روح است. در اين حالت، بدن نيز تابع روح مي شود و توجّه مي كند به آسمان ظاهري كه ظاهر همان آسمان باطني است. لذا در اين حال كه روح توجّه به ملكوت كرده، انسان ناخودآگاه و به صورت يك رفتار غريزي نگاهش به سمت آسمان معطوف مي گردد. به اين علّت كه؛ آنگاه كه آدم علیه السّلام  را خلق مي كردند، حضرت جبرئيل علیه السّلام  با دست راست، مشتي از هفت آسمان برداشت؛ و با دست چپ، مشتي هفت زمين برداشت؛ آنگاه به اذن خدا آن دو را مخلوط كرد، و آدم علیه السّلام از آن مخلوط آفريده شد. لذا او را تمايلي ذاتي به زمين است كه آن تمايل ذاتي را غرايز گويند؛ و نيز تمايلي ذاتي به آسمانهاي هفت گانه دارد، كه آن را فطرت و فطريّات خوانند. لذا آنگاه دنبال غرايز است، سرش به زمين دوخته است؛ امّا آنگاه كه دنبال فطريّات مي باشد، سرش را به سمت آسمان مي گيرد. از اين هفت زمين و هفت آسمان، يكي مادّي و شش تاي ديگر، ملكوتي اند؛ و انسان را در هر آسمان و زميني، صورتي است. آن گاه كه از اين زمين و آسمان رحلت نموديم، ادامه ي زندگي ما با بدن برزخي و بر روي زمين برزخي خواهد بود. از زميني به زميني و از آسماني به آسماني طيّ طريق خواهيم نمود تا به زمين و آسمان آخرت برسيم؛ كه هر كه توجّه به زمينش دارد جهنّمي و هر توجّه به آسمانش دارد بهشتي است. چرا كه بهشت از طينت آسمان است و جهنّم از طينت زمين.البته فهم اين نكته دشوار مي باشد؛ چرا كه مبتني بر مقدّمات فلسفي و عرفاني سطح بالايي است؛ بايد در كلاس مخصوصش آموخته شود. خلاصه آن كه در ما دو طينت زميني(سجّيني) و آسماني(علّييني) وجود دارد. آنگاه كه طينت علّييني و بهشتي غالب مي شود، توجّه ما به سمت آسمان هاي هفت گانه معطوف مي گردد، و ناخودآگاه تمايل داريم كه آسمان را نظر كنيم؛ در اين حال حتّي وقتي هم نگاهمان به سمت زمين است، درونمان توجّه به آسمان ها دارد. اگر اين حالت توجّه به آسمان ها قوّت گيرد، آن گاه حواسّ ملكوتي انسان باز مي شود. امّا آن گاه كه طينت سجّيني و جهنّمي در ما غالب مي شود، توجّه ما بيشتر به زمين و امورات پست زميني معطوف مي شود. در اين حال حتّي اگر دعا هم بكنيم در عمق وجودمان احساس مي كنيم كه آسمان وجودمان ابري است. در اين حال مي خواهيم آسمان ها را ببينيم، ولي گويي راه آسمان بسته است.در اولياي الهي، غلبه همواره با طينت آسماني است؛ لذا نظر به زمين ندارند. در عدّه اي نيز غلبه همواره با طينت زميني است؛ لذا نظر به آسمان ندارند. امّا در اغلب مردم، گاه اين غالب است و گاه آن. لذا گاه حسّ بهشتي بودن دارند و گاه حسّ جهنّمي بودن؛ گاه حال معنوي دارند و گاه حالت دنياپرستي. خدا عاقبتمان را ختم به خير كند تا با طينت علّييني از دنيا برويم؛ در حالي كه چشم به آسمان داريم و نظر در وجه الله(انسان كامل) مي كنيم.

ماهي استثنايي و فرصتي بي نظير

الهی! ای که ما را خوانده ای راه نشانمان ده...

الهی! وقتش شده همه چراغ‌ها را خاموش کنیم تا نور مهمانی تو روشنمان سازد...

الهی! زمانش رسیده تا به دامان سراسر مهربانی و عطوفت حبیبت، پیامبرت حضرت محمّد صلّی الله علیه وآله و سلّم متوسّل شویم...

الهی!متوسّل شویم تا بتِ هر چه بی تویی است را در قلب سنگینمان شکسته گردد...

الهی!وقتش شده پشتم را خم کنیم سر به مُهر بگذاریم تا همه بارهای سنگین را از پشتمان برداری...

الهی!وقتش شده فرشته‌های دو بال، سه بال و چهار بال خودت را فرستی تا با بال‌هایشان دستی به سر و رویمان کشند و شکل مهمان‌های کویت شویم...

قرآن، ماه رمضان را، ماهي استثنايي و فرصتي بي نظير معرفی می فرماید؛ زيرا زمان محدوديت و حبس شياطين است. در اين ماه مبارك قرآن نازل مي شود، شب ها و به ويژه سحرهايش، زمان مناسبي است. در اين ماه شب قدر نيز قرار دارد كه ارزش آن بيش از هشتاد سال يعني هزار ماه است (سوره قدر) اين شرايط بسيار آرماني، بهترين فرصت اتصال انسان به خدا و ارتباط مستقيم با اوست. اگر انسان در سحر شب قدر در نماز نيمه شبي، دست نيايش به سوي خداوند دراز كند و از غير بريده و به خدا متصل شود و اين انقطاع را داشته باشد، هر خواسته او اجابت خواهد شد و معجزه هاي بزرگ رخ مي دهد. از اين رو بارها در روايات از ارزش شب قدر سخن به ميان آمده است. اگر در اين شب همه آسمان و قدسيان به زمين نزول اجلال مي كنند و روح در معيت فرشتگان در خدمت صاحب الزمان(عجّ) اين خليفه الله مي رود، درهاي آسمان چنان به روي بندگان گشوده است كه اگر در اين شرايط آرماني، دعا در سحر و در نماز نيمه شبي انجام گيرد، استجابت آن حتمي و قطعي خواهد بود، به شرطي كه انسان اخلاص داشته و از همه اسباب انقطاع يابد.(اعراف، آيه 92؛ غافر، آيات 41 و 56) شب قدر، درهاي گشوده آسماندر ميان زمانهاي نيايش و استجابت دعا، بهترين زمان همان است كه گفته شد، زيرا در سحر شب قدر ماه رمضان، تمام آسمان گشوده است. البته اين بدان معنا نيست كه در زمان هاي ديگر اين گونه نيست. اگر در آن لحظات ملكوتي تمامي درهاي آسمان به سوي زميني ها گشوده است، در زمان ها ديگر پنجره هاي آسماني، همچنان بر روي آسمانيان باز خواهد بود. تفاوت ميان اين زمانها در اين است كه در ماه رمضان و سحرهايش پنجره ها و درهاي آسمان، بي مزاحمتي از شياطين و جنيان كفر پيشه باز مي باشد و انسان مي تواند خداوند را چنانكه مي خواهد بخواند و استجابت دعايش را بشنود، اما در ماه هاي ديگر سال اين پنجره با مزاحمت هاي شياطين باز مي باشد و انسان به سادگي نمي تواند اين ارتباط سالم را بدون نوسانات و افت و خيز دريافت كند.از نظر قرآن، همه زمان ها از جمله اوقات نماز، نيمه شب ها، سحرها، جمعه ها و مانند آن، زمانهاي خوبي براي نيايش است و پنجره آسمان در اين زمانها بر روي نيايش گران باز است؛ اما در ماه رمضان اين پنجره بي مزاحمتي باز است و انسان به دور از وسوسه هاي شياطين مي تواند خواسته هايش را عرضه دارد.به هر حال، بهترين زمان، زماني است كه همه درهاي آسمان به سوي قدسيان براي نزول به زمين و آسمانيان براي عروج به آسمان گشوده است و آن، زمان نيايش در نماز نيمه شب سحر شب قدر است. باشد از اين فرصت استثنايي و بي نظير كه هر سال يك بار اتفاق مي افتد به خوبي بهره بريم و بزرگ ترين خواسته خويش يعني رسيدن به كمال مطلق و متاله(رباّني) شدن را از خدا بخواهيم.

سجده، اوج عروج بندگی
ما به حسب ظاهر و از نظر فیزیکی حالات مختلفی را برای انسان‌هایی که سالم هستند تصویر می‏ کنیم؛ مثل: «قیام» دارند، «قعود» دارند، «رکوع» دارند، «سجود» و حالات مختلف دیگر دارند. سؤال این است که آیا این حالات هم در اجابت دعا دخالتی دارد یا نه؟ در روایاتی با بیان این حالات، جهت آن هم ذکر شده‏ است. این روایات 2 گروه هستند:

  1. روایاتی که علّت را جلو می‏ اندازد و بعد حالت را می ‏فرماید؛
  2. روایاتی که اول حالت را می‏ فرماید و بعد علّت را بیان می ‏فرماید. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

اما دسته اوّل؛ پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمود: «أقْرَبُ مَا یکونُ الْعَبْدُ مِن رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ نزدیک ‏ترین حالتی که بنده به پروردگارش نزدیک‌تر است، آن حالی است که عبد، معبودش را سجده می‌کند. بعد حضرت صلوات الله علیه بلافاصله «فاء تفریع» می ‏آورند و می‌فرمایند: «فَاکثِرُوا الدُّعَاءَ»؛ پس زیاد دعا کنید! اين فاء ظهور در تفريع دارد. حرف عطفِ «فاء=پس»، برای مشارکتِ باترتیب و بی فاصله است و فاصله و تراخی را نشان می دهد. آن چه که در بیان پیامبر اکرم صلوات الله علیه آمده است: «أقْرَبُ مَا یکونُ الْعَبْدُ مِن رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ متفرّع بر نزدیک ‏ترین حالت و منشعب از آن و متصّل به آن است و راهی هم نیست جز این که ارتباط وجودی با هم دارند. بنابراين، عمل سجده، فرع بر ترتّب ثواب و احتمال امر است، یعنی؛ در این حال "سجده" باترتیب و بی فاصله زیاد دعا کنید.حضرت صلوات الله علیه، اوّل علّت را می‏ فرماید و بعد مسئله دعای باترتیب و بی فاصله، در این حالت را مطرح می‌کند.

امّا دسته دوم؛ عبدالله‌بن‌هلال خدمت  امام صادق علیه السّلام می رسد و می‏ گوید: «شَکَوْتُ إِلَی أَبِی عَبْدِ‌الله عَلَیهِ‌السَّلامُ تَفَرُّقَ أَمْوَالِنَا وَ مَا دَخَلَ عَلَیْنَا». از پراکنده‌شدن اموال و گرفتاری‏ هایی که به ما وارد شده، شِکوِه می‌کنم. گویا بخشی از اموالش راعبدالله‌بن‌هلال از دست داده یا ورشکسته شده بود. آن جا با امام صادق علیه السّلام، عبدالله‌بن‌هلال دردِ دل می‌کند. «فَقَالَ عَلَیْکَ بِالدُّعَاءِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ»؛ ابتدا امام صادق علیه السّلام می‏ آیند سراغ دعا و می‏ فرمایند: بر تو باد که دعا کنی در حال سجده؛ بعد امام صادق علیه السّلام علْت را ذکر می ‏کنند: «فَإِنَّ أَقْرَبَ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَی‌الله وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ یعنی نزدیک‌ترین حالت عبد به ربش آن موقعی است که سجده می‌کند. پس 2چیز در روایت است؛ یکی این که: سجده نزدیک‌ترین حالت عبد به رب از نظر ظاهر است و دیگری این که دعا در این حالت به اجابت نزدیک می‌شود.

چرا نزدیک‌ترین حالت عبد به ربّش «سجده» است؟ 
«أَقْرَبَ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَی‌الله» در باب عبادت از نظر ظاهر بالاترین «کرنش» نسبت به معبود، سجده است. لذا خدا هم وقتی ابلیس را خواست امتحان کند با همین عبادت او را امتحان کرد. آزمایش ابلیس «سجده» بود چون بالاترین عبادت از نظر ظاهر، «کرنش» به معبود است که آن هم در حال سجده است. لذا روایات تعبیر به «أقرب» می‏ کنند؛ یعنی؛ «کرنش» ‏نزدیک‌ترین حالت از نظر ظاهر، سجده است. در باب سجده روایات زیادی نشان می ‏دهند حتّی در قُرب انبیاء نسبت به خداوند هم سجده مؤثر بوده است. از امام صادق علیه السّلام شخصی سؤال کرد: چرا خدا حضرت ابراهیم علیه السّلام را به‌عنوان خلیل و دوست خودش انتخاب کرد و این لقب را به او داد؟ «قَالَ لِکَثْرَهِ سُجُودِهِ عَلَی الْأَرْضِ». حضرت علیه السّلام در جواب فرمود: چون ابراهیم علیه السّلام  خیلی خدا را سجده می‏ کرد و خودش را برای خدا به خاک می ‏انداخت. این به جهت مطلوبیّت این حالت پیش معبود است که کرنشی بالاتر از این از نظر ظاهر نداریم. لذا این تعبیرهایی که در این روایت بود، این را می ‏رساند که انسان وقتی می‏ خواهد از معبودش درخواست کند، در حالی درخواست کند که در نزدیک‌ترین حالات به معبودش قرار دارد؛ چون این حالت، همان طور که اقرب به معبود است، اقرب به اجابت هم هست.

در حالت سجده از خدا چه بخواهیم؟ 
جَمیل بن دَرّاج‌؛ (۱۲۸ق) راوی‌، محدّث و فقیه نامدار قرن دوم از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السّلام، از امام صادق علیه السّلام نقل می‌کند که حضرت علیه السّلام فرمود: نزدیک‌ترین حالت بنده به پروردگارش آن موقعی است که دارد دعا می‌کند و در حال سجده است. بعد امام صادق علیه السّلام رو کردند به جَمیل بن دَرّاج‌ و فرمودند: بگو ببینم وقتی که به سجده می ‏روی چه می‏ گویی؟ جَمیل بن دَرّاج‌ عرض می‌کند قربانت بروم، شما به من یاد دهید که چه بگویم! حضرت علیه السّلام رو می‌کنند به جَمیل بن دَرّاج‌ و می ‏فرمایند این را بگو: «یَا رَبَّ الْأَرْبَابِ وَ یَا مَلِکَ الْمُلُوکِ وَ یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ وَ یَا جَبَّارَ الْجَبَابِرَهِ وَ یَا إِلَهَ الْآلِهَه، ثُمَّ قُلْ فَإِنِّی عَبْدُکَ نَاصِیَتِی فِی قَبْضَتِکَ»؛ من بنده تو هستم؛ عنان اختیار من که به دست تو است.«ثُمَّ ادْعُ بِمَا شِئْتَ وَ اسْأَلْهُ فَإِنَّهُ جَوَادٌ لَا یَتَعَاظَمُهُ شَیْ‏ءٌ». یعنی بعد هم به‌طور کلّی هرچه می ‏خواهی از او بخواه! چون او بخشنده ‏ای است که هیچ درخواست و تقاضایی برای او بزرگ و سنگین نیست. پس در این حالت همه چیز بخواهید! نظر تنگی نکنید!

آیا خدا با دعا به انسان کمک می کند؟

خداوند در قرآن مى فرماید: "و إذا سئلک عبادى عنّى فإنّى قریب؛ ای پیامبر! هنگامى که بندگانم از تو درباره من سؤال کنند، (به آنان) بگو من نزدیکم؛ سپس مى فرماید: "من دعاى دعا کننده را به هنگامى که مرا مى خواند، اجابت مى کنم. بنابراین بندگان من باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند."(1)در جای دیگر می فرماید: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم (2) این آیه به صورت مطلق فرموده است که هرکه خدا را بخواند ، دعای او را اجابت خواهد کرد.پس انسان نباید تردید کند که دعای او مورد اجابت الهی است ، اما باید توجه داشت که اجابت همیشه به آن صورت نیست که انسان تصور می کند یا می خواهد و در ضمن باید آداب و شرایط دعا را نیز مراعات کرده و در خود محقق نماید. امام صادق علیه السّلام می فرماید: آداب دعا را مراعات کن و توجّه کن چه کسى را مى خوانى؟ چگونه مى خوانى؟ براى چه مى خوانى؟ عظمت و کبریائیّت خدا را تصدیق نما و یقین داشته باش که او بر آن چه درون تو مى گذرد و آن چه از حق و باطل در ضمیر تو نهفته است، آگاه است و راه های نجات و هلاکتت را بشناس. مبادا چیزى را از خدا بخواهى که مى پندارى مایة نجات تو است، در حالى که باعث هلاکت و نابودى ات مى شود، زیرا خدا مى فرماید: "انسان در طلب و درخواست نیکى ها، شرّ و بدى را طلب مى کند و انسان بسیار عجول است". پس تفکّر کن چه مى خواهى؟ برای چه مى خواهی؟ دعا این است که تمام وجودت اجابت پروردگار باشد. دلت در راه دیدن او آب شود و اختیار از کف دهى و به طور کلّى ظاهر و باطن امور را به خدا تسلیم کنی. پس اگر شرایط و آداب دعا را به جا نیاوردی، انتظار اجابت نداشته باش، زیرا خدا به اندرون ما و پنهانى ترین اشیا آگاه است. چه بسا خدا را به چیزى خوانده اى که او خلافش را در تو مى داند.بدان که اگر خدا به ما دستور دعا کردن نداده بود و ما مخلصانه دعا مى کردیم ، با رحمت خود دعاى ما را مستجاب مى کرد. حال آیا مى توان گفت: اکنون که اجابت دعا را براى کسانى که با شرایط، دعا مى کنند، ضمانت کرده، اجابت نمى کند؟ سپس حضرت امام صادق علیه السّلام اضافه مى کند: اگر شرایطى را که برایت گفتم، فراهم کردى و مخلصانه دعا خواندی، مژده مى دهم تو را به یکى از این سه هدیه:

1ـ یا به زودى آن چه را از خدا خواستى ، به تو مى دهد.
2ـ یا براى آخرت تو بیشتر از آن چه خواستی، ذخیر مى کند.
3ـ یا بلایى را از تو بر مى گرداند و دور مى سازد که اگر مى رسید، تو راهلاک مى کرد.(3)

به مضمون آیة: أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ؛ یا کسى که دعاى مضطرّ را اجابت مى ‏کند و گرفتارى را برطرف مى ‏سازد.".(4) نیز باید توجّه داشت. دعا به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تمام تدبیرها و تلاش و کوشش ها انجام مى گیرد، نه این که انسان بنشیند و پیوسته دعا کند و منتظر باشد تا از طریق دعا همة مشکلاتش برطرف گردد. به بیان دیگر: دعا یک نوع خود آگاهى و بیدارى دل و اندیشه و پیوند باطنى با مبدأ همة نیکى ها و قدرت ها براى فراهم شدن اسباب و عواملى است که از دائرة قدرت انسان بیرون است. پس انسان باید با تدبیر و تلاش خویش به دنبال هدف حرکت کند و از خدا امداد و کمک طلب نماید. لذا عارفان بیدار دل با عنایت به پنج اصل دست به دعا بر مى دارند:


1ـ اگر در اوج قدرت و توانایى همانند سلیمان پیامبر(ع) هم باشند، خود را موجودى مضطر و فقیرى ناچیزى مى بینند، چون خود را مالک حقیقى هیچ چیزى حتّى نفس خویش نمى دانند و در هیچ زمینه اى احساس استغنا و استقلال نمى کنند و با بیان: " هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی. هر چه داریم و هر خیری که می رسد از فضل و کرم پروردگار است."(5) ، خود را در فقر مطلق مى بینند.
2ـ به قدرت و منزلت کسى که قضاى حاجت خویش را از او طلب مى کنند، واقف و آگاه هستند.
3ـ آداب و شرایط و مقدمات و مقوّمات برآورده شدن حاجات و خواسته هاى شان را فراهم مى سازند.
4ـ آسیب ها و آفت هاى مانع اجابت را برطرف ساخته یا ابزار و وسیلة لازم آن را فراهم مى سازند.
5ـ به ظرفیت و توان و استعداد هاى ذاتى و اکتسابى خویش توجه دارند و مطلوب خویش را با آن هماهنگ مى سازند.بنا براین اگر دعا ی انسان دعای واقعی باشد یعنی از صمیم دل برخیزد قطعا کمک خدا را به دنبال خواهد داشت.


أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ؛ یا کسى که دعاى مضطرّ را اجابت مى‏ کند و گرفتارى را برطرف مى ‏سازد.(نمل، آيه 62). آرى در آن هنگام كه تمام درهاى عالم اسباب به روى انسان بسته مى‏ شود كارد به استخوانش مى‏ رسد، و از هر نظر درمانده و مضطر مى‏ گردد، تنها كسى كه مى‏ تواند قفل مشكلات را بگشايد، و بن‏بست ها را بر طرف سازد، و نور اميد در دل ها بپاشد، و درهاى رحمت به روى انسان ها درمانده بگشايد، تنها ذات پاك او است و نه غير او. از آن جا كه اين واقعيت به عنوان يك احساس فطرى در درون جان همه انسان ها است، بت پرستان نيز به هنگامى كه در ميان امواج خروشان دريا گرفتار مى‏شوند تمام معبودهاى خود را فراموش كرده، دست به دامن لطف اللَّه مى‏زنند همان گونه كه قرآن مى‏فرمايد: فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ: هنگامى كه سوار كشتى مى‏شوند خدا را مى‏خوانند در حالى كه پرستش را مخصوص او مى‏دانند.(عنكبوت، آیه 65). سپس مى ‏افزايد: نه تنها مشكلات و ناراحتي ها را بر طرف مى‏ سازد بلكه شما را خلفاى زمين قرار مى‏ دهد؛ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ: آيا با اين همه معبودى با خدا است؟ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ. ولى شما كمتر متذكّر مى‏شويد و از اين دلائل روشن پند و اندرز نمى‏ گيريد قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ. منظور از خُلَفاءَ الْأَرْضِ ممكن است به معنى ساكنان زمين و صاحبان آن باشد، چرا كه خدا با آن همه نعمت و اسباب رفاه و آسايش و آرامش كه در زمين قرار داده انسان را حكمران اين كره خاكى ساخته، و او را براى سلطه بر آن آماده كرده است. به خصوص هنگامى كه انسان در اضطرار فرو مى‏ رود و به درگاه خدا رو مى‏ آورد و او به لطفش بلاها و موانع را بر طرف مى‏ سازد، پايه‏ هاى اين خلافت مستحكم تر مى‏شود(و از اين جا رابطه ميان اين دو بخش از آيه روشن مى‏ گردد). و نيز ممكن است اشاره به اين باشد كه خدا ناموس حيات را چنين قرار داده كه دائما اقوامى مى ‏آيند و جانشين اقوام ديگر مى ‏شوند كه اگر اين تناوب نبود تكاملى صورت نمى ‏گرفت.(6) استفاده از اين آيه نوراني در دعا ها مستند به سند خاصّي نيست وامري ذوقي است چون در اين آيه خداوندخود را اجابت كننده دعاي مضطر معرفي كرده است از اين ويژگي و صفت به ربوبّي در دعا استفاده مي شود و در واقع خود را مضطر و خداوند را اجابت كننده دعوت مضطّر دانسته و از او اجابت دعاي خود را درخواست مي كنيم و به لحاظ تبرّك به پنج تن آل عبا 5بار ويا 14بار به نيت چهارده معصوم علیهم السّلام اين آيه را تلاوت مي كنند.  امامان معصوم علیهم السّلام وقتی که از این آیه ارادۀ دعا می کردند این گونه قرائت می کردند: یَا مَنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء َ ارْحَمْنِی وَ اکْشِفْ مَا بِی مِنْ غَمٍّ وَ کَرْبٍ وَ وَجَعٍ وَ دَاء. ای کسى که دعاى مضطرّ را اجابت مى‏ کند و گرفتارى را برطرف مى‏ سازد به من رحم فرما و هرگونه ناراحتی، اندوه، درد و رنج را از من برطرف ساز.(7)

نسخه‌های طبیبانه

قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ﴿۵۸﴾

فولادوند: بگو به فضل و رحمت ‏خداست كه [مؤمنان] بايد شاد شوند و اين از هر چه گرد مى ‏آورند بهتر است

مکارم: بگو به فضل و رحمت خدا بايد خوشحال شوند كه از آن چه گردآوري كرده‏ اند بهتر است.

خرمشاهی: بگو به فضل و رحمت خدا بايد شادمانى كنند كه اين بهتر است از آن چه مى‏ اندوزند

قُل لاَّ يَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِی الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.مائده۱۰۰
بگو: پلید و پاک یکسان نیستند، هرچند کثرت پلید[‌ها] تو را به شگفت آوَرَد. ای خردمندان، لطفا عشقتان را بپایید، باشد که رستگار شوید.
قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِینَ آمَنُواْ يُقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَيُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِيَةً مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِیهِ وَلاَ خِلاَلٌ. ابراهیم ۳۳
به بندگان مومن بگو: نماز را بر پا دارند و از آن چه به ایشان روزى داده ‏ایم، پنهان و آشكار انفاق كنند، پیش از آن كه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى باشد و نه دوستیى به کار آید.
وَقُل لِّعِبَادِی يَقُولُواْ الَّتِی هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا. اسرا ۵۳
و به بندگانم بگو: آن چه را كه بهتر است بگویند، زیرا شیطان براى انسان دشمنى آشكار و میانشان را به هم مى ‏زند.

 جهت مطالعه و كسب اطلاعات بيش تردر مورد این موضوع مي توانيد به منابع زیر هم مراجعه فرماييد:

محمدرضا عابدی

پی نوشت ها:

1. بقره (2) آیه 186.

2. «ادعونی استجب لکم » غافر(40) آیه (60)

3. مصباح الشّریعه، ص 132، باب 62نقل از؛کتاب اخلاق سیّدعبدالله شبّر، ترجمه محمّدرضا جباران، ص 104.

4. نمل (27) آیه 62.

5. نمل (27) آیه 40.

6. تفسير نمونه، ج‏15، ص 518

7. مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 92، ص 103. 

اشتراک گذاری


مطالب مرتبط

علاجی برای یک بیماری از امام عسکری (علیه السلام)

اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا وَلیَّ النِّعَم؛ السلام علیکَ یا هادیَ الْاُمَمْ؛ السلام عَلیک یا سَفینَةُ الْحِلْم؛ السلام علیک یا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر"

راهکار های از پلیدی

دانه اگر تکیه بر خاکستر کند هرگز سبز نخواهد شد بلکه باید تکیه بر خاک کند، همان خاکی که هر چه دارد از اوست. ما هم مثل دانه ایم و هر چیز جز خداوند شبیه خاکستر است که هرگز بذر وجود ما را سبز نخواهد کرد.

دو مشعل پر نور برای پیاده روی اربعین

آرزوی پیوستن به کاروان حسینی در پیاده روی اربعین در قلب هر عاشق اهلبیتی تقویت می نماید، ولی برای پیوستن به این دریای خروشان و کاروان حسینی همراه داشتن دو فانوس ضروری است، که در این متن به معرفی این دو فانوس خواهیم پرداخت.

راههایی برای بهتر سپری کردن یک روز شلوغ

گذران زمان به شیوه ی سیاه و سفید در کنار هم و در حالت تعادل کمک می کند احساس خوبِ موفق بودن و آرامش را تجربه کنیم. به این ترتیب کمتر پیش می آید که یک هفته بگذرد و گاهی یک فصل و شما اعتراف کنید که اصلا نفهمیدم زمان چطور گذشت!