زمزمه های آسمانی

برچسپ ها: مناجات ، روز ، دعای ، روز عرفه ، عرفه

Print Friendly and PDF

 

زمزمه های آسمانیخداوندا ! وجودم را با حقایق اهل تقرب آشنا گردان و روش گروندگان به سویت را به من بیاموز».
خداوندا! با تدبیر خود از تدبیرهای ناقصم بی نیازم کن و از اختیار خود بهره مندم ساز».
خداوندا! به تو منسوبم، مرا از خود دور مگردان و به درگاهت ایستاده ام، طردم مکن!
کور است آن چشم که نظارت تو را بر خود درک نمی کند. از بامدادان تا شبگیر ظلمانی، دیدگانم بر این صحنه بی کران طبیعت باز است، اشکال و الوان را می بینم، کوچک و بزرگ و حرکات و سکنات و زشت و زیباها را می نگرم، همه چیز را می بینم. 
خداوندا! آیا به حقیقت دیدگان من باز است و می بینم؟ اگر دیدگان من باز است، چرا نظارت تو را بر همین بود و نمودها که بر دیدگانم می تابد، نمی بینم؟ چرا آنگاه که احاطه وجودی تو را بر تمام موجودات به یاد می آورم، پلک های چشم های برونی و درونی ام روی هم می افتد و شبپره وار، خورشید فروزان را نادیده می گیرم؟
ای روشنی بخش دیده ها! عنایتی کن و با مهر خداوندی ات، نوری فرا راه این چشمان خیره بیفشان تا نظارت تو را بر تمام کاینات و اشراق نورت را بر دیدگانم درک کنم. 
پاک پروردگارا! مهربان خداوندا! من به تو منسوبم، از بارگاهت دورم مکن! اگرچه قطره ناچیزی در اقیانوس بی کران جهان هستی هستم، آن ذره بی مقدارم که به آفتاب فروزان وجود تو منسوبم. به تمام موجودات جهان هستی می بالم؛ زیرا قطره ای در آن اقیانوسم که از تو و به سوی توست و آن ذره بی مقدارم که در فضای بی کران، به هوای مهر درخشان سرمدیت در جنبش و حرکتم. 
پروردگارا! به طمع رسیدن به مقصد، راه ها پیموده و هزاران در زده ام، ولی هیچ صدای آرامش بخشی به گوشم نرسیده است. هر دری را که کوبیدم، پاسخی نشنیدم. گمان کردم اگر در دیگری را بکوبم، به منزلگه مقصود راه خواهم یافت، ولی هر دری که به رویم باز شد، در مقابل خود بیابان هولناکی دیدم و راهی ناامن را تا آنگاه که درِ بارگاه تو را زدم. زین پس از این در به سوی دری دیگر رهسپار نخواهم شد. اینجا مقصد نهایی من است و تمام راه های حق و حقیقت به این بارگاه می پیوندد.
سپاس [1]
سپاس خداوندی راست که قدرتش، ورای تمام مقتدران و فرمانروایان است و حکمش، نافذ و امرش، مطاع و تقدیرش، گریزناپذیر و خداوندی اش بر همه آشکار و حکمت و رحمتش، انکارناشدنی. هیچ امری نزد قدرتش محال نیست و هیچ حادثه ای خارج از سیطره دانش او رخ نمی دهد.
خدایا! تو را سپاس که مرا از هیچ آفریدی، حال آنکه پیش از آفرینش، عدم بودم و نشانی از من در هستی نبود. 
خدایا! تو را سپاس که مرا در کمال ناتوانی و ضعف، در آغوش حمایت خویش فشردی و در گهواره لطفت مرا پروراندی. از روزی پاکیزه ات مرا خوراندی و روح و جسمم را با مهر و شوق خویش عجین ساختی. 
آنگاه که خرد و تفکر در من بالیدن گرفت، حجت خویش را بر من تمام کردی و نعمتت را کامل ساختی؛ چراکه خدایی ات را به من شناساندی و عظمتت را فهماندی و چشم اشتیاق و طلبم را در آفرینش گوناگون و اعجاب انگیزت حیران ساختی. 
خدایا! تو را سپاس که می شناسمت. تو را سپاس که خدایی ات را اقرار می توانم کرد. تو را سپاس که سخن گفتن با تو را می دانم. اگر تو را دارم، همه از لطف توست. اگر راه و رسم مناجات با تو را دانسته ام، از کرم بی پایان توست. اگر چشمانم بر صنع بی بدیل تو گشوده است، به یُمن مهربانی توست.
پروردگار من! می بینم که همه جا نشانه های حضور بی دریغ تو گسترده است و هر لحظه پیش رویم تو جلوه گری و در هر لباس و هر چهره ای، خویش را به من می نمایانی و مرا بی خویش می کنی.
معبود من! می بینم که در این عالم هیچ جز تو نیست؛ هرچه هست، همه تویی و هر که هست، آیینه دار جمال مُطَوَّر توست که جمال؛ یعنی تو و تو؛ یعنی جمال... . می دانم که هیچ چیز پیش چشمان جست وجوگرم پدیدار نمی شود، جز آنچه تو بخواهی، جز آنچه پرتویی از نور ذات تو بر او بیفتد و در نظرم دیدنی شود. پس هر آنچه را می بینم، تویی و هرگاه که می بینم، به لطف توست. تو را سپاس که می بینم و نظاره می کنم.
ای خدای من! ای مهربان بی همتا! برای تمام لحظاتی که از تو نومید بوده ام، برای آن لحظاتی که به تو گمان نیک نداشتم، برای آن لحظاتی که ناسپاسی کردم و شکر به جا نیاوردم و موهبت ها و معجزه های تو را چشم دیدن نداشتم، شرمسارم. برای تمام لحظاتی که تو را پشت و پناه خویش نمی دانستم و به تو تکیه نمی کردم، لحظاتی که در غفلت و ناامیدی به سر می بردم، خجلت زده ام. مرا ببخش، برای لحظاتی که حضور نظاره گر تو را از یاد می بردم و بی شرم، در محضر خداوندی ات گناه می کردم؛ لحظاتی که جهل خویش را خِرَد می دانستم و خود به ساختن زندگانی و امور خویش اهتمام می ورزیدم، بی آنکه تو را بیندیشم و یاری تو را طلب کنم. مرا ببخش برای لحظاتی که نادانی ام افسار زندگی ام را در دست می گرفت و من از پی جهل خویش رهسپار می شدم ودر بی راهه های ظلمت از تو فاصله می گرفتم. ای معبود من! چه رئوفی تو که هرگز جهل و سبک سری من راه بخشندگی تو را سد نکرد و سر سپردن به هوای نفس و وسوسه های ابلیس، تو را از هدایت من بازنداشت. هر لحظه دست به کار رهنمایی من بوده ای و هر لحظه ای مرا به سمت خود دلالت کرده ای. هرگز مرا طرد نکردی، هرگز قرب خویش را بر من حرام نساختی، هرگز هدایت مرا دست بردار نبودی و هر لحظه راه تقرب را پیش پای گنهکارم نهادی. مرا ببخش، مرا ببخش، مرا ببخش...!
خدایا! ای محبوب من! دوستت دارم. مبادا که رهایم کنی. مبادا تو را گم کنم. مبادا این رشته الفت، این «حبل متین» از چنگم بگریزد. ای مهربان! ای شگفت! مرا لحظه به لحظه شیداتر کن! خدایا! دیوانه ام کن برای خویش؛ آن سان که گویی تو را با دو چشم خویش پیش روی خویش می بینم. مرا از خود بی خود ساز، چنان که گویی از خود هیچ نمی دانم و جز تو هیچ نمی فهمم. خدایا! در من یقین بیافرین آن سان که به هنگام وسوسه گناه، تو را نظاره گر باشم و دست از پا خطا نکنم. چشمانم را بر زمین ببند و به آسمان بگشا؛ آن گونه که هر آنچه رنگ و بوی تو را ندارد، از چشمم بیفتد و هر آنچه نشانی از تو در اوست، مرا شیفته سازد. خدایا! خشوع در پیشگاهت را بر بند بند وجودم حاکم کن، چنان که از هیبت دیدار تو، ذره ذره ام از هم جدا شود.
پروردگارا! مخواه که بندگانت؛ آنان که همچو من ساخته دست تواَند، آنان که همچو من به تو محتاجند، ولی بی تو هیچند، بر من سلطه جویند و سروری کنند. مهربانا! مخواه که دست نیاز به سوی بندگانت دراز کنم و آرزوهایم را «بر در ارباب بی مروّت دنیا» برم. نخواه که نیازهایم مرا نزد مخلوقاتت خوار و ذلیل کند. عزیزا! به من عزتی از نزد خویش عطا کن و مرا از هر که جز خودت بی نیاز گردان، چنان که آبرویم در پیشگاه مردم بی ارزش نگردد و در چشمان آدمیان عزیز بمانم.
خدایا! مخواه که عُجب و غرور مرا شیفته و فریفته خویش سازد. مخواه که در پیشگاه عظمت بی پایان تو حقارت ذاتم را بزرگ پندارم و سرکشی بیاغازم. مخواه که نفس پرست و خویشتن مدار باشم. خدایا! من هیچم، هر چه دارم همه از توست. مرا در نظر خویش آن چنان کوچک کن که شب و روز، سر بر دامان استغاثه، به درگاه تو بسایم و دست در عظمت تو بیاویزم تا از نابودی در امان باشم. مبادا طاعات ناچیزم و دانش اندکم، و خرد بی مقدارم مرا به خود غِرّه سازد و سرنگونم کند.
خدای من! همه دار و ندارم تویی؛ همه پشت و پناهم، دلگرمی و دل خوشی ام، امید و عزت و سرفرازی ام، همه از توست. مرا به که وا می گذاری؟ رهایم نکن، به که می سپاری ام؟ به آنان که همه همچون من زیر دستان تواند و به قدرت تو محتاج؟ به آنان که همچو من گنهکارند و از فردای خویش بی خبر و از راه بردن خویش عاجز؟ مرا به امید که رها می کنی، به امید نزدیکانم که به آسانی از من پیوند می گسلند و فراموشم می کنند یا بیگانگان که هیچ رأفتی بر من ندارند و جز عتاب و بی مهری به من روا نمی دارند یا به امید ستمگرانی که مرا به زیردستی خویش می خوانند و حرمت و عزتم را پایمال می کنند؟
خداوندا! رهایم نکن! مرا با تمام نیازها و آرزوها و امیدهایم به خود پناه ده، ای امن و امانِ تا بی کران گسترده! ای سعادت ابدی! ای مهر بی مضایقه! دستم را بگیر؛ دست کسی که ناز پرورد نعمت ها و منت های توست، کسی که هرگز از تو نومید نشده است، کسی که هرگز دست رد به سینه اش نزده ای، کسی که یک عمر جز عنایت و رأفت از تو ندیده است. خدایا! عادت ندارم که مرا طرد کنی، عادت ندارم که سؤالم را بی پاسخ بگذاری، عادت ندارم که از تو «نه» بشنوم که مرا با عطا کردن هایت خوگر کرده ای.
خدایا‍! رهایم نکن، تنها خودت نیازهایم را برآور که بندگان تو جز نومیدی و خواری برای من هیچ ارمغانی ندارند که خلایق جز تعدّی و فخرفروشی بر من هیچ نمی دانند، حال آنکه تو خدای من هستی و شایسته منّت نهادن بر من. تنها تو سزاواری که پیش رویت به خاک بیفتم و به درگاهت عجز و لابه آورم. مالک امور من، صاحب جسم و روح من، فرمانروا بر هستی من، تنها تویی، مرا به غیر خویش وامگذار!
خداوندا! دل تنگم، غمگینم، افسرده ام، هیچ کس با من مهربانی نمی کند؛ آن سان که تو، هیچ کس مرا عزیز نمی دارد شبیه تو، هیچ کس زخم هایم را مرهم نمی آورد، هیچ کس به غم هایم گوش نمی سپارد به شیوه تو. خدایا! گله دارم به درگاه تو و به آغوش مهربان تو می گریزم و شکایت می کنم.
از تنهایی، از بی کسی از دل دردمندی که انیس و مونسی بر روی خاک ندارد. شکایت می کنم از آنان که امورم را به دستشان سپرده ای و هیچ جز ستم و ماتم بر من عرضه نمی کنند و هیچ امیدی را در من آواز نمی دهند و هیچ قفلی از قفس تنگ هستی ام نمی گشایند.
خداوندا! چه خوار می خواهند مرا مردمان زمین، چه بی حرمت دوست دارند مرا بندگان تو، چه بی دلیل در پی زمین زدن منند آدمیان. آه! چه منزلگاه غم انگیزی است مأوای من، چقدر از تو دور افتاده ام و چقدر در سرای قرب تو جایم خالی است.
خداوندا! زمین، جایگاه اندوهناکی است برای روح من. زمین، گهواره امنی نیست برای آسایش دلم. زمین، سرای اندوه است، سرای گناه و بی خبری، خانه رنج و مصیبت و بلا. تو آغوش به رویم بگشا، هرگاه که جهان با تمام عظمتش بر من تنگ می شود و جاده ها و راه های بی شمار، مرا از این همه رفتن درمانده می کنند. به تو پناه می آورم از وسعت این گستره عذاب و عزا...، از این خاک فراخِ تنگ، از این قفس پریشانی و منزل اشک و دلِ تنگی. به تو پناه می آورم از دنیای آشوب و فتنه و ماتم و از روزگار ناامنی و سرگشتگی.
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد. چرا اندوهناک باشم، چرا تنها بمانم، چرا دل تنگ شوم؟ حال آنکه تو را دارم. چرا غم بر من شبیخون زند؟ چرا ستم بر من لشکر بتازد؟ مگر نه آنکه در پناه توام، مگر نه آنکه به هر جا روم، در مُلک فرمانروایی تو هستم؟ پس چگونه ناامیدی مرا احاطه کند؟ چگونه مخلوقات تو امیدها و آرزوهایم را لگدمال نومیدی کنند؟ چگونه کینه و قهر آنان مهرخواهی مرا زخم بزند؟ چگونه شکست دهند مرا، حال آنکه تو پیروزم خواهی کرد. چگونه مصایب و رنج ها احاطه ام کنند، حال آنکه تو از همه سو مرا در بازوان حمایت خویش گرفته ای.
خدایا! همواره و همیشه، تا به ابد، آروزها و اشتیاق ها و حتی دلهره ها و ترس هایم را به پیشگاه تو می آورم تا هراس ها را با مهر بی پایانت از دلم بزدایی و آرزوهایم را با قدرت بی کرانت به سرانجام برسانی. خدایا! مرا با تمام امیدها و رویاهای نیکم در آغوش مهر خود گیر تا از شر وسوسه های یأس در امان باشم. خدایا! وقتی که ناامیدی با تمام لشکر وحشی و غارتگرش به من حمله ور می شود، من با تمام امیدم، در برابرش بی دفاع می مانم و خلع سلاح می شوم. تویی که باید از من در برابر این دشمن مخوف حمایت کنی. تویی که باید مرا در حریم امن آغوشت بگیری که هرگز ابلیس با وسوسه های یغماگرش در اطراف من پرسه نزند. خدایا! من به تو جز گمان نیک ندارم، گمان مرا برآورده ساز!
«مَتی غِبْتَ حَتّی تَحْتاجُ الیَ دلیِلٍَ یُدلُّ عَلَیْکَ وَ مَتی بَعُدْتَ حَتی تَکُونَ الاشارُ هِیَ الَّتِی تُوصِلُ اِلَیُکَ. عَمِیْتَ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقِیباً وَ خَسَرَتْ صَفْتَةُ عَبدٍ لمْ تَجُعَلُ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیِباً».

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را
که بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

حضور تو تنها حضور عالم است. تو هستی و جز تو هیچ کس نیست. تو حاضری و غیبت را در تو راهی نبوده و نیست. اثبات تو را دلیل نمی خواهم و دیدارت را به چشم سر نیاز ندارم. کجا از من دور بوده ای که نزدیکی ات را از اشاره ها و نشانه ها طلب کنم؟ کجا رهایم کرده ای که وصل دوباره آغوش لطفت را به استغاثه و دریوزه بخواهم؟ اگر مرا لحظه ای به خویش واگذاشته بودی، اینک نبودم. پس بودنم دلیل بودن همیشه توست. اگر صدایت می زنم، یعنی هستی. اگر دعا می کنم؛ یعنی می شنوی. اگر سخن بر زبان می رانم؛ یعنی اجابتم می کنی. غیبت و فراموشی و رها کردن همه از من است. فنا و نابودی از من است، تو حضور همیشه ای. تو هشیاریِ تا ابدی، تو بقای جاودانی، تو هویداتر از آنی که دلایل آشکارت سازند، پیداتر از آنی که شواهد، مبیّن تو باشند و پدیدارتر از آنی که نشانه ها، مبرهنت کنند.
کور باد چشمی که در هر نظر تو را نمی بیند! کور باد نگاهی که به هر سو چشم می دوزد و گمان می برد که غیر تو را می بیند! مُرده باد دلی که تپیدن هایش به شوق تو نیست! وای بر قلبی که عشق تو را در خویش ندارد و وای به روزگار آن کس که تو مهر خویش را روزی اش نکرده ای!
ای خدای عرفات
«ای خدای بیت الله! چشم ما را از سنگ و خاک بگیر و به جمال صاحب خانه روشن کن! ای خدای کعبه! ما را از خودمان تهی و آکنده از حضور خود کن! ای خدای خانه ‍! به زائرانی که بر در خانه ات آویخته اند، بگو که: ای خدای مکه! کی می شود که میزبان حقیقی خانه ظهور کند.
ای خدای مقام ابراهیم! دستیابی به مقام ابراهیم کار آسانی نیست. حرفی از الفبای رفاقت ابراهیم را به ما بیاموز و جرعه ای از جسارت ابراهیمی را در جانمان بریز. 
ای خدای احرام! توفیق ده که لباس اخلاق خویش را از تن فرو بریزیم و احرام اخلاق تو را بر تن کنیم. کاش می شد که هرگز لباس خویش را باز نپوشیم. کاش می شد همیشه محرم باشیم!
ای خدای صفا و مروه! همه عمر، سعی میان خوف و رجا را ارزانی بدار!
ای خدای زمزم! خواستن را به ما بیاموز و چشمه معرفت را از کویر وجودمان، زلال و لاینقطع بجوشان!
ای خدای محمد! ننگ جهالت و جاهلیت را از دامان اسلام و مسلمانان پاک گردان!
ای خدای عرفات! آدمی اگر حد خویش بشناسد، از مصایب دهر مصون می ماند. ما را شناسای حد خویش قرار ده!
ای خدای طواف! طواف بی امام، به گشتن به دور خویش می ماند؛ شرک و گمراهی است، چشم ما را در طواف، به محبوب و مقتدایمان روشن کن! 
ای خدای لبیک! نیاید آن روزی که ما تو را بخوانیم و پاسخی نشنویم و رو به سوی توم آریم و روی باز تو را نبینیم.
ای خدای هاجر! عشق و اعتماد و یقین به خودت را در ما تقویت کن تا دست تلاش و پای رفتنمان در مسیر تو فرونماند.
ای خدای مدینه! احساس غربت و مظلومیت شیعه را در مدینه به ظهور فرزند مدینه التیام بخش!
ای خدای حج! آن که از محضر کریم تو دست خالی باز گردد، دچار غبنی عظیم شده است. ما را مستحق ملامت ملایک مساز».[2]
جملات برگزیده
الهی! وای بر من اگر دلی از من برنجد!
الهی! در بسته نیست، ما دست و پا بسته ایم.
الهی! دل خوشم که الهی گویم.
الهی! دل به جمال مطلق داده ایم، هر چه بادا باد.
الهی! عمری کوکو می گفتم و حالا هوهو می گویم.
الهی! خواب های ما را تبدیل به بیداری بفرما!
الهی! آن که سَحَر ندارد، از خود خبر ندارد.
الهی! عاشق را ترک ماسوای معشوق، عین فرض است که یک دل و دو معشوق، کذب محض است.
الهی! در «ایاک نستعین» صادقم و در «ایاک نعبد» کاذب نیستم. 
الهی! هر چه پیش آمد، خوش آمد که مهمان سفره توییم.
الهی! اگر خدا خدا نکنیم، چه کنیم و اگر ترک ماسِوا نکنیم، چه کنیم.
الهی! اسمی جز بی اسمی برایم مباد!
الهی! در شگفتم از کسی که غصه خودش را نمی خورد و غصه روزی اش را می خورد!
الهی! چرا بگریم که تو را دارم و چرا نگریم که منم.
الهی! در این جهان پرهیاهو، چرا من هوهو نکنم؟
الهی! حرم بر نامحرم حرام است. محرم چرا محروم باشد؟
الهی! بَدان بر ما حق بسیار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهی! باددان بتوان به سر بردن، با دونان چه باید کرد؟
الهی! توبه از گناه آسان است. توفیق ده که از عبادتمان توبه کنیم!
الهی! شکرت که می گویم شکرت.
الهی! اگر آخرم مثل اولم باشد، بدا به اول و آخرم!
الهی! آمده ام، ردم مکن! آتشینم کرده ای، سردم مکن.
الهی! ای آشنایم، تو خود دانی که بیگانه ام، بیگانه ترم کن! خوشا به حال مؤمن که غریب است!
الهی! آن که را عشق نیست، ارزش چیست؟
الهی! سر در راه سردار دادن، آسان است و دل به دست دلدار دادن، دشوار؛ که آن، جهاد اصغر است و این، اکبر».[3]
سید محمدصادق میرقیصری، مطهره پیوسته، سودابه مهیجی
پی نوشت ها:
1. این مناجات با توجه به برخی فرازهای دعای عرفه نوشته شده است. 
2. سید مهدی شجاعی، مناجات، تهران، نشر نیستان، صص 33 34. (با اندکی تصرف) 
3. آیت الله حسن ز ِاده آملی، الهی نامه، بوستان کتاب، قم، صص 24 38. 
منبع:
اشارات، آذر 1388، شماره 127، صفحه 2

اشتراک گذاری


مطالب مرتبط

نیایش / قسمت هایی از مناجات شعبانیه

خدایا، آن دم که تو را ندا می کنم، صدایم را بشنو و چون تو را می خوانم، پاسخم ده و چون با تو راز می گویم، مرا دریاب که به سوی تو گریخته ام و پیش روی تو ایستاده ام. پریشان و گریان و امیدوار، چشم امید به سوی تو دوخته ام، به سوی تو که از درونم آگاهی و از راز دلم با خبری. خدایا، اگر من لایق رحمت تو نیستم، ولی تو سزاوار لطف و کَرَم بی پایانی[؛ پس مرا از لطف و کَرَمت بی نصیب مساز، ای مهربان ترین].

مناجات با صاحب عزا

بوی سیبِ حرم از سمتِ سحر می آید قطعِ این فاصله از دستِ تو بر می آید

شرحی بر مناجات شعبانیه (علت طلب رحمت بر پيامبر)

معنای حقیقی صلواتِ ما بر این خاندان آن است که اگر کسی بخواهد به هر شأنی از شؤون رحمت الهی برسد، باید رحمت های اصلی او را واسطه قرار دهد تا رحمت خدای متعال از طریق ایشان شامل او شود، نه این که دیگران به خاطر ایشان به رحمت برسند؛ زیرا این، پایین ترین معنای واسطه بودن است.

مناجاتی از امام که انجیلیه نام گرفت.

بنا به روایتی از امام محمد باقر(ع)، علی بن الحسین (ع) را از آن رو «ابن الخیرتین»(فرزند دو سلسله برگزیده) می گویند که پدر گرامی شان امام حسین(ع) از برگزیده عرب یعنی هاشم و مادر بزرگوارش شهربانو برگزیده غیرعرب یعنی از فارس است.

۸ کاری که افراد موفق در طول روز انجام می دهند

برای چند لحظه عنوان شغلی خود را فراموش کنید هر کسی به دنبال راه کارهایی برای بهتر و موثرتر کردن کار خود است و حالا زمان آن فرا رسیده که لیوان های بزرگ قهوه خود را زمین بگذارید،

روز معلّم

معلّم، ماندگارترین واژه است که نام او برای همیشه با دیروز و امروز و فردای اهل خرد و اندیشه همراه است؛

شرح دعای روز اول

جهت بهره مندی مخاطبان ارجمند از لحظه های سراسر نور و معرفت ماه مبارک رمضان، شرح کوتاهی از دعاهای هر روز این ماه پرفضیلت را که توسط مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) بیان شده تقدیم می گردد. گفتنی است، مطالب ارایه شده با استناد به فایل های صوتی آن فقیه پارسا تنظیم شده است.

شرح دعای روز سوم ماه مبارک رمضان

'اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِیهَ وَ بَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِیهِ‏وَ اجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ كُلِّ خَیرٍ تُنْزِلُ فِیهِ بِجُودِكَ یا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِین.''

فقط ده روز فرصت دارید

اهمیت دهه اول ذی الحجة و اعمال آن با توجه به کتاب المراقبات

خصوصیات ویژه روز عرفه

روز نهم ماه ذی الحجه الحرام را روز "عرفه" نامیده اند ،

همه مشکلاتمان را در روز عرفه حل کنیم !

"دعا" رشته اتصال بنده با خدای خود است، دعا باعث ارزشمند شدن بندگان نزد خداوند متعال می شود ، قرآن کریم می فرماید : «قلْ ما یَعْبَؤا بِکمْ رَبِّی لَوْ لا دعاؤکمْ فَقَدْ کَذَّبْتمْ فَسَوْفَ یَکون لِزاماً»؛( فرقان، 77) بگو: اگر دعایتان نباشد پروردگارم به شما ارج و منزلتی ننهد.

اعمال شب و روز عرفه

شب نهم ذي الحجة از شب‎های متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در اين شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد.

خطبه مظلومانه امام عاشورا برای هدایت کوردلان

بررسی حوادث صبح عاشورا به لحاظ اسناد تاریخی دارای اهمیت زیادی است. اگر چه ممکن است برای برخی خوانندگان محترم، مضمون این مباحث تکراری باشد اما توجه به منابع اصلی در گزارش جزئیات حوادث مقطع مذکور ارزش خاص خودش را دارد.

بیعت با عاشورا

الا... ای محرّم! تو بغض گلوی تمام ستمدیدگانی تو خون خدایی که با خاک آمیخت، تو چشم گره خورده سالیانی، تو یادآور عشق و ایمان.

روز شادی ملت

از رادیو پخش شد. ملّت ایران فریاد شادی و شادمانیسر دادند. چراغ اتومبیل هایشان را روشن کردند. برف پاکن ها را به رقص درآودند.

به مناسبت روز درختكاري

از نعمت های پرارزش و حیات بخش در جهان هستی، درختان هستند که خداوند برای انسان آفریده است.

12فروردین روز جمهوری اسلامی

نهال انقلاب اسلامی که با نثار خون بهترین فرزندان ایران رشد کرده بود، سرانجام در 22 بهمن 1357 به بار نشست و با پیروزی انقلاب اسلامی زمینه مهم ترین همه پرسی تاریخ ایران زمین، جهت تعیین نوع حکومت، فراهم شد.

دستی که آتش نمی بیند

روز, جهاني, کار, کارگر, يازدهم, ارديبهشت پیامبر خدا حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم از غزوه * تبوک به مدینه باز می گشتند، یکی از اصحابی که نتوانسته بود همراه نبیّ مکرّم اسلام، پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم در جهاد شرکت کند به استقبال ایشان آمد.

عید زیبای بندگی

روز عید فطر روز عید زیبایی های معنوی است. عیدی که زمین و زمان غرق در شادی و سور است و ساکنان زمین و کسانی که این لیاقت را یافتند تا بتوانند یک ماه، زیبایی های بندگی معبود را درک کنند اینک به شکرانه این بندگی زیبا، جشنی با شکوه به پا کنند...

راههایی برای بهتر سپری کردن یک روز شلوغ

گذران زمان به شیوه ی سیاه و سفید در کنار هم و در حالت تعادل کمک می کند احساس خوبِ موفق بودن و آرامش را تجربه کنیم. به این ترتیب کمتر پیش می آید که یک هفته بگذرد و گاهی یک فصل و شما اعتراف کنید که اصلا نفهمیدم زمان چطور گذشت!

روز مهندس (استاد البشر.خواجه نصیرالدین طوسی حکیم)

خواجه نصیرالدین طوسی حکیم، متکلّم، شاعر، فیلسوف، فقیه، دانشمند، اندیشمند، ریاضیدان، منجّم، خاتم الفلاسفة و عقل حادی العشر، قرن هفتم قمری است. ابو جعفر محمّد بن محمّد بن حسن طوسی، مشهور بهخواجه نصیرالدین طوسی حکیمکنیه‌اش «ابوجعفر» و به القابی چون «نصرالدّین»، «محقّق طوسی»، «استادالبشر» و «خواجه» شهرت دارد.

روز درختكاری

درخت نماد آبادانی و شاخص سبزی و خرمی و مظهر زندگی و باعث تلطیف هوا و موجب آسایش و رفاه مردم و صفا و پاكی طبیعت می باشد.

اسراف و زیاده روی های پایان سال

امام علی علیه السلام می فرماید: انسان حقیقت ایمان را درک نمی کند جز اینکه در وی سه خصلت باشد، دانایی در احکام دین، شکیبایی در مصیبت ها و خصلت سوم که مد نظر است، اندازه گیری خوب در معیشت است.

روز کار و کارگر

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: در تأمین مایحتاج زندگی خودتان سستی نکنید.

شرح دعای روز سوم ماه مبارک رمضان

'اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِیهَ وَ بَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِیهِ‏وَ اجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ كُلِّ خَیرٍ تُنْزِلُ فِیهِ بِجُودِكَ یا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِین.''

سه فراز طلایی از دعای ماه رجب

روزی معلی بن خُنَیْس از امام صادق(علیه السلام) درخواست نمودند که دعایی را به او بیاموزد که جامع تمام چیزهایی باشد که شیعه در کتب خود جمع کرده است، امام صادق (علیه السلام) در جواب معلی دعایی را تعلیم فرمودند که در این نوشتار به فراز هایی از این دعا اشاره می کنیم.

خصوصیات ویژه روز عرفه

روز نهم ماه ذی الحجه الحرام را روز "عرفه" نامیده اند ،

همه مشکلاتمان را در روز عرفه حل کنیم !

"دعا" رشته اتصال بنده با خدای خود است، دعا باعث ارزشمند شدن بندگان نزد خداوند متعال می شود ، قرآن کریم می فرماید : «قلْ ما یَعْبَؤا بِکمْ رَبِّی لَوْ لا دعاؤکمْ فَقَدْ کَذَّبْتمْ فَسَوْفَ یَکون لِزاماً»؛( فرقان، 77) بگو: اگر دعایتان نباشد پروردگارم به شما ارج و منزلتی ننهد.

اعمال شب و روز عرفه

شب نهم ذي الحجة از شب‎های متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در اين شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد.

دعـــــاى عـــــرفــــه

اين دعا چون دعاى موقف عرفات و بسيار طولانى بود ذكر ننموديم و در اين روزهای چهل و هفتم صحيفه كامله آن حضرت را با خشوع و دل شكستگى بخوان، كه دعايى است مشتمل بر تمام مطالب دنيا و آخرت، كه درود خدا بر انشاء كننده اش باد. از جمله دعاهاى مشهور اين روز دعاى حضرت سيد الشّهدا عليه السّلام است.

عرفه در کلام رهبری معظم انقلاب

آنچه که آن وقت برای من مطرح بود و عملاً وجود داشت، این بود که اهل دعا و ذکر و دعاهای مأثور و اعمالی که وارد شده بود، بودم. مثلاً یادم است هنوز بالغ نبودم که اعمال روز عرفه را بجا آوردم. اعمال آن روز، طولانی هم هست - لابد آشنا هستید؛ خیلی از جوانان با آن اعمال آشنا هستند - چند ساعت طول میکشد. اعمال، از بعد از نماز ظهر و عصر شروع میشود و اگر انسان بخواهد به همه آن اعمال برسد، شاید تا نزدیک غروب - روزهای نه چندان بلند - به طول می‌انجامد.